Latest News : What Is Going On in Naftshahr?     Plant Metabolism Disorder Due to Dust Storm     Iran, Oldest Civilization of Ancient World     Oil Eruption on Stream in Naftshahr     Cheetahs Were Seen Again in North Khorasan    
کد خبر :1344   زمان مخابره: 13:22:0 - 17/8/1388
عباس جعفري 8


شاهرگ طبيعت به قلبش مي پيوندد
ايرن- پرويز رجبي: پنج سال پيش که گرفتار بلايي بزرگ شدم، اولين کسي که براي گرفتن کمک به يادم آمد، عباث جعفري بود. حق هم اين بود. چون عباث هم سلطان قلب‌ها است و هم هزار ديار ناشناخته. به تلفن همراهش زنگ زدم. در گمشده‌ترين بيابان ايران، با خنده اي مسکن و صدايي شيفته چنان آرام پاسخم را داد که يک آن فراموش کردم که درگير بلايم...

راستي عباث يادت مي‌آيد که آن روز به جاي پرداختن به بلاي من، از نسيم و آسمان آبي و چشم‌انداز رهايي‌بخش صحبت کردي؟.. و چنان مستِ سر به بيابان زدنم کردي که مي‌خواستم بي‌درنگ اسبم را زين کنم... يادت مي‌آيد که روزي اقلا ده بار تلفنت مي‌زدم و اعلام بي‌طاقتي مي‌کردم و تو با صداي خش‌دارت، که برايم به يادماندني‌ترين صداست، چون نسيمي جادويي بر من مي‌وزيدي و لبريز از طاقتم مي‌کردي؟... اما ساعتي بعد باز تلفن مي‌کردم و امان از وقتي که مي‌شنيدم که مشترک مورد نظر در دسترس نيست!...

عباث يادت مي‌آيد که ماه پيش، از روستاي زادگاهم، که تو آن را بيشتر از من مي‌شناختي، صحبت کردي و قرار گذاشتيم به زودي با همديگر سري به آنجا بزنيم؟ من الان آماده‌ام. هروقت که پيدايت شود، بي‌درنگ به راه مي‌افتيم... سفر با تو عالمي دارد. همه دشتبانان و کوهنشينان و چادرنشينان با ديدن تو مي‌شکفند و دست به کوزه آب مي‌برند و وقت و بي‌وقت سفره مي‌اندازند و چشم‌هاي با خواب ناآشناي تو به هزار سوي حريم ميزبانت، که بارويي جز بيابان و کوه و رود ندارد، مي‌دوند. با صداي زنگوله‌ها که اين‌قدر دوستشان داري.
من، در مقام مورخ، با فرمانروايان و شاهان و سرداران و گردنکشان چند هزاره از تاريخ آشنا هستم و از مردم عادي و عامي آن‌قدر کم مي‌دانم که به راحتي مي‌توان نادانم خواند. و تو با سري که به هزار کوي و برزن مردم فراموش‌شده زده‌اي و دوستان بيشماري که يافته‌اي، بيشتر از تاريخي که من در سينه دارم، با قصه‌ها و غصه‌هاي مردم خانه‌يکي شده‌اي و هستي، عباث.

عباث تو با عکس‌هايي که از طبيعت گرفته‌اي، نشان داده‌اي با خار بيايان‌ها و امواج رودها هم رفاقتي ديرين داري و صميمي هستي. عقاب‌ها همين قدر با تو آشنا هستند که مارهاي بيابان. تو هزاران بار با شيفتگي زانو زده‌اي و از عقاب و مار و کوه خفته و رود خروشان عکس گرفته‌اي و اين عکس‌ها را به آلبوم قلب بزرگ و باشکوهت سپرده‌اي... هيماليا در قلب تو سر به فلک کشيده است و رودهاي خروشان در تو جريان دارد، عباث.
عباث تو قدر طبيعت را مي‌داني و طبيعت نيز قدر ترا خواهد دانست... همچنان که مردمت قدر ترا مي‌دانند عباث. تو همه کوه‌ها و دشت‌ها و رودها را در سينه داري. يادت مي‌آيد که مي‌گفتي کوه‌ها و رودها با نيرويي جادويي ترا به طرف خودشان مي کشانند و تو معتاد کوه و رود هستي، عباث؟
عباث من از روزي که با طبع لطيف و سرزنده تو آشنا شدم، همواره ترا زنده و پرحضور دانسته‌ام و برايم حضوري سرزنده و شاداب داشته‌اي. طبعا امروز هم چنين است. کم شناخته‌ام آدمياني را که اين‌قدر در ياد من زنده باشند. تو براي هم? آن‌هايي که از نزديک با طبع لطيف و کارهاي استثنايي تو آشنا هستند، عباث زنده‌ياد بوده‌اي و خواهي ماند.
عباث آتش عشق تو به سرزمينت هرگز سرد نشد. با اين همه هميشه اين احساس را داشته‌ام که تو نمي‌تواني به چشم‌اندازهاي جادويي اين سرزمين بسنده کني. تو از هر فرصت کوچکي براي چشيدن طبيعت ديگر گوشه‌هاي جهان استفاده کرده‌اي و هميشه نپال يکي از چشم‌اندازهاي محبوب تو بود و هست. يادت مي‌آيد در آن داستان تلخي که من گرفتارش شده بودم، چقدر درباره نپال و دوستانت در نپال با من صحبت کردي عباث؟ آن روزها فکر کردم که تو عاشق نپال هستي و هنوز هم فکر مي‌کنم که چنين است...نکند عباث که نپال ترا از ما بگيرد و از آن خودش بکند؟..

پسرم و دوستت سام مي‌گويد که شاهرگ طبيعت به قلبش مي‌پيوندد...


انتهای خبر // www.iren.ir // ایرن

:: دانلود فایل ضمیمه ()


اخبار مرتبط

نظرات ارسال شده

نظر شما در باره این خبر
نام ونام خانوادگي: 

پست الکترونيک:

نظر شما:  



امتیاز شما به این خبر


کليه حقوق اين سايت متعلق به خبرگزاري محيط زيست ايران مي باشدواستفاده از مطالب باذکر منبع بلامانع است.
هایپر مدیا مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش اطلاع رسانی